تبليغاتX
کوپه koopeh

این آخرین پست من در بلاگفا است.

به تازگی آقای شیرازی در اقدامی جدید لینک کردن قطعه ۲۶ را غیرممکن کرده اند، معلوم میشود تقصیر  از خود درخت است...!

اما سخن آخر من با بلاگفا:

آقای شیرازی!

اینجا وبلاگ من است!

مدیر بلاگفا! من مهمان شمایم و شما میزبان من! گفتید که باید احترام میزبان را نگه داشت. مگر نه اینکه درآمد میزبانی چون شما از وبلاگنویسانی چون میثم محمد حسنی و حسین قدیانی و دیگر وبلاگ نویسانی است که وبلاگ های پر بازدید بلاگفا را می نویسند یا شاید بهتر است بگویم می نوشتند...!

پس این شما هستید که برای حفظ منافع مادیتان باید حرمت مهمان را نگه دارید! 

زمانی که قوانین سایت را می خواندم ندیدم که نوشته باشد: لینک کردن قطعه ۲۶ ممنوع!

شاید نتوانم قطعه ۲۶ را لینک کنم اما می توانم قطعه۲۶ را به درون کوپه ام بیاورم...!

(مثل پست قبلی)

اینجا وبلاگ من است و هر کس را که بخواهم لینک می کنم... شمایی که از آزادی وبلاگ نویسها حرف میزنید....! این حق منه وبلاگ نویس است...!

بس است مظلوم نمایی!

بس است سیاست یک بوم و دو هوا!

دلتان را به نظرسنجی عده ای وبلاگ نویس بلاگفا خوش نکنید که هر کس بخواهد حسین قدیانی را لینک کند به ظاهرنمایی شما پی خواهد برد...

شمایی که بسته شدن وبلاگ های ارزشی و وبلاگهای پورنو و غیر اخلاقی را در مجموع، امری عادی تلقی می کنید اگر موضعتان را با جرات صاف و شفاف بیان می کردید بهتر نبود!

 متن دفاعیات شیرازی 

کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود...

ما هم به جمع مهاجران می پیوندیم. 

 برای مراجعه به آدرس جدید کوپه بروی عکس کلیک کنید.

New place of koopeh

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط   | 

من در زیر نور خورشید/ مرجع تقلیدم ماه است/ که چون دست راستش مجروح بود/ داد رساله اش را بابا اکبر بنویسد/ در سمت چپ جاده اهواز – خرمشهر/ وصیت نامه هر شهیدی رساله مرجع تقلید من است/ رساله مرجع تقلید من/ ۳۰۰ هزار نسخه خطی است/ که هیچ کدام خط کوفی نیست/ و همه نسخ را/ با رنگ سرخ/ به خط خون/ در جزیره مجنون نوشته اند/ بابا اکبر کاتب رساله آقا بود/ و در آن/ از خون حسین نوشت/ نه از قطر قطره خونی که نماز را باطل می کند/ آن شهید روستای شهید آباد/ که شاید “بابا علی” سارا باشد/ لباس خاکی اش خونی بود/ و سجاده اش خاک جنوب/ و قبله اش کربلا/ اما نمازش درست بود/ و درس خارج نخوانده بود/ مرجع تقلید من/ سید علی است/ که ولی امر مسلمین جهان است/ مجتهد جامع الشرایط/ یعنی آقا/ و من/ عالمی می شناسم/ که فکر می کند/ یکی از شرایط اجتهاد/ همراهی است با باد/ بی بصیرتی است/ اما/ مهمترین شرط جهاد/ کور کردن چشم دشمن است/ من اگر مجبور شوم/ روزی این شعار را هم خواهم داد/ ما اهل اجتهاد نیستیم/ علی تنها بماند/ ما اهل حج نیستیم/ حسین تنها بماند/ ما اهل مکه حاجی بازاری ها نیستیم/ فکه بازی درازی ها تنها بماند/ ما اهل خانه خدا نیستیم/ خدای خانه تنها بماند/ ما اهل بیوت علما نیستیم/ بیت رهبری تنها بماند/ ما اهل فتوای شریح قاضی نیستیم/ با سر حسین در خرابه های شام/ بازی شود/ من حتی اگر مجبور شوم/ این شعار را هم خواهم داد/ ما اهل قرآن نیستیم/ علی تنها بماند/ قرآن ناطق علی است/ و قانون اساسی ناطق/ سید علی/ و “ناطق”/ یکی از آنهایی بود/ که وقت فریاد/ فرو رفت در لاک باد/ ما اهل ولایتیم/ کبوتر جلد کربلا/ ما اهل عبادت خوارج نیستیم/ شهادت تنها بماند/ من مرجع تقلیدی می شناسم/ که برای صدای آمریکا/ مسئله می گوید/ اما خدا به محمد/ قرآن را در داخل غار حرا وحی کرد/ و با تار عنکبوت/ محافظت کرد از جان رسول امی/ که درس خارج نخوانده بود/ من گاهی که می خواهم از مرجع تقلیدم مسئله بپرسم/ زنگ می زنم بیت رهبری/ دغدغه ام اما/ شکیات نماز نیست/ بی بصیرتی خواص است/ من شک ندارم که نماز مغرب را/ ۳ رکعت خوانده ام یا ۴ رکعت/ اما یقین دارم که در مسجد ضرار/ ۴۰ رکعت هم نماز بخوانی قبول نمی شود/ مسجد خانه خداست/ و مرجع تقلید نباید/ عالم ضرار باشد/ ما مسجد ضرار داریم/ عالم ضرار داریم/ پیامبر زاده ضرار داریم/ آقازاده ضرار داریم/ سید ضرار داریم/ شیخ ضرار داریم/ یوسف ضرار داریم/ درس خارج ضرار داریم/ شهریه ضرار داریم/ و عده ای از علما/ حسین را مرتد خواندند/ چون دربند رساله نماند/ و مناسک حج را/ بی هیچ هراسی/ از لومه لوامین/ و سرزنش سرزنش کنندگان/ فدای اعمال شهادت کرد/ من معتقدم/ خانه خدا در مکه است/ اما خدای خانه در فکه/ و پدرم در “الی بیت المقدس”/ با پوتین نماز خواند/ و اوباما و پوتین/ به او/ التماس دعا نگفتند/ مادرم گاهی وسط نماز/ درست مثل فاطمه/ با صدای بلند گریه می کند/ مادر بزرگم نمازش را نشسته می خواند/ و گاهی وسط نماز/ یاد حنجره بابا اکبر می افتد/ و غش می کند/ اما یقین دارد که نمازش درست است/ پدر بزرگم در مسجد ضرار نماز نمی خواند/ پیش نماز مسجد محله ما/ مرجع تقلید نیست/ اما پدر ۲ شهید است/ و عبایش/ از جنس حریر نیست/ سر حسین را/ با فتوای یک مرجع تقلید بریدند/ که هر روز خارج از خیمه حسین/ در رادیو بی بی سی موج فتنه ردیف تخم شتر مرغ امگاسه/ درس اخلاق می داد/ پدر من اهل خمس بود/ اما زیر باران خمسه خمسه/ و من/ گلوی بریده بابا اکبر را زکات دادم/ یک روز/ مادر شهیدی را دیدم/ در انتهای خیابان فلسطین/ آمده بود/ خمس بدهد به مرجع تقلیدش/ پنج پسر داشت/ و تابوت یکی از بچه هایش را آورده بود/ ما به مرجع تقلیدمان/ قطرات خون مان را/ خمس می دهیم/ و همه هستی مان را زکات/ من بچه یتیم نیستم/ “بالاترین” به من می گوید/ بچه یتیم/ ما بچه یتیم نیستیم/ خامنه ای بابای ماست/ و مراجع/ احترام شان واجب/ اما رساله مرجع تقلید من/ رسالت همه انبیاست/ رساله باید رسالت داشته باشد/ و اگر روزگاری مجبور شدیم/ این شعار را هم خواهیم داد/ ما اهل رساله نیستیم/ علی تنها بماند/ ما اهل رسالتیم/ و از سید خندان/ که همیشه نیشش تا بناگوش گوساله سامری باز است/ بدمان می آید/ ما اهل رسالتیم/ که در غدیر افتاد روی دوش علی/ و الان این رسالت روی دوش خامنه ای است/ ما اهل تملق نیستیم/ متعلقیم به نور ماه/ حالا که شب پرستان هم رساله دارند/ بگذار هیچ خفاشی مقلد نور نباشد/ این روزها همه دارند/ چه خوب/ خودشان را نشان می دهند/ پرده ها دارد کنار می رود/ و من دارم مطمئن می شوم/ که حق با خدا بود/ عده ای از علما/ عصبانی کردند خدا را/ با بی بصیرتی/ و همان خدایی که ارحم الراحمین است/ به ایشان گفت: “کمثل الحمار”/ عوامی مثل عمار می شود/ و عالمی مثل حمار/ روزگار را می بینی؟/ عالم ضرار/ آن عالمی است که از ذوالفقار می ترسد/ و مقلدینش، آشوبگران عاشورا هستند/ و خیال می کند/ چون علی/ روزگاری/ با زبیر رابطه خوبی داشت/ پس حق با عایشه بود/ من حالا می فهمم/ که چرا عده ای از کمثل الحمار/ وقت ظهور نور/ با خورشید/ به مخالفت بر می خیزند/ و فاطمه ها را/ به ثمن بخس/ به فاحشه ها می فروشند/ و آقا را/ به آقازاده ها/ نور ضرر دارد/ برای چشم خفاش/ شریح قاضی یک عالم بود/ و رساله داشت/ شمر فامیل عباس بود/ یزید و حسین/ هر دو از یک عصر بودند/ اما ظهر عاشورا/ راه شان از هم جدا شد/ اولی و دومی و سومی/ یکی شان کاتب وحی بود/ دیگری مرجع تقلید/ و آن یکی هر روز نماز شب می خواند/ تا در بهشت حتی برای خدا هم جا نباشد!/ عالمی که خودش خواب است/ نمی تواند جامعه را بیدار کند/ تلفن بیت شیخ/ این روزها/ همه اش اشغال است/ و رسانه رژیم اشغالگر/  رساله آن شیخی است که میزبان شیخ بی سواد است/ علی در جمل گفت/ احترام همسر رسول خدا را نگه دارید/ و همان زمان/ عالمی که کرسی اخلاق داشت/ و البته/ بصیرت نداشت/ خیال کرد/ از نظر علی/ حق با شتر عایشه است/ و باید تا کمر خم شد/ جلوی ناکثین/ و مالک را/ لشکر عمر سعد خواند/ که چرا/ حرمت نزدیکان پیامبر را نگه نداشته/ و به خار/ نازکتر از گل گفته/ مالک!/ برخیز و باز هم شعار بده/ باز می خواهند فتوی بدهند/ و علی را بفروشند/ به ادب/ به اخلاق/ به احترام/ به بوسه/ به رساله باعورا / به گوساله سامری/ این روزها/ همه برای عمار/ زغال فروش شده اند/ و روایت می کنند/ از پشت صحنه دیدارشان با علی/ و خیال می کنند/ ما فراموش می کنیم/ نامه سرگشاده را/ نه/ ملاک بوسه های علی نیست/ کلامی است که از دو لب مبارک حیدر کرار بیرون می آید/ علی زیاد بوسیده بود طلحه را/ محمد زیاد بوسیده بود عالمان بی عمل را/ نوح زیاد بوسیده بود پسرش را/ و خمینی زیاد بوسیده بود سران فتنه را/ اگر ملاک بوسه است/ چرا بوسه امام/ بر دست و بازوی بسیجیان را/ چیزی نمی گویید؟/ چرا دروغ می گویید؟/ به کوری چشم سران فتنه/ و عالمان بی عمل/ رابطه ما/ با مرجع تقلید مان/ گرم گرم است/ می دانید ما/ خامنه ای را چقدر دوست داریم؟/ از خشم عاشورایی ما خبر دارید؟/ اما/ ولایت پذیری ما اینگونه است/ خامنه ای اگر بگوید/ دست سران فتنه را ببوسید/ همین کار را خواهیم کرد/ و البته اگر حکم جهادمان دهد/ ما می دانیم/ تیغ و حلقوم شما/ عایشه/ جانش را/ مدیون ادب/ احترام/ و اخلاق علی بود/ و سران فتنه/ زنده بودن شان را/ مدیون کرامت مرجع تقلید ما هستند/ ما اگر حرفی نمی زنیم/ به احترام ماه است/ و الا/ شعار ما ستاره ها/ در حرم/ مورد تایید آقاست/که بوسید/ جای سیلی شعارهای ما را/ به کوری چشم سران فتنه/ به کوری چشم خواص بی بصیرت/ به کوری چشم عالمان بی عمل/ به کوری چشم مرجع تقلید بی بی سی/ رابطه ستاره ها و ماه/ همچنان/ محکم و پا برجاست/ عالمان بی عمل/ باید پاسخگوی خدا باشند/ ما از دفتر ایشان/ هیچ سئوالی نداریم/ و می دانیم/ پالوده خوردن با اسرائیل/ حتی با آب کر هم پاک نمی شود/ و بی بصیرتی عین نجاست است/ و ارث را باید درست تقسیم کرد/ و نباید/ همه اش را به آقازاده ها داد/ و کراهت دارد/ با وجود ماه/ قامت به مهتابی ببندیم/ و قباحت دارد/ میان ماه و ستاره ها/ جدایی بیاندازیم/ و دیدن بوسه علی/ بنا به فتوای فاطمه/ مستحب است/ اما شهید راه ولایت شدن، واجب.

متن از حسین قدیانی(قطعه۲۶)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط   | 

 

همه ی این تکمه ها تقدیم به کسی که به نون شبش محتاجه...!

همه ی این تکمه ها تقدیم به کسی که سر گرسنه به زمین می ذاره تا جگرگوشش بشه دکتر و مهندس...!

تکمه های من یه کم شکستن،

یه کم سیاهن، ولی کثیف نیستن...!

چون مال خودمن، نه مال مردم...!

پس از من قبول کن...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط   | 

نپرسید که به چه مناسبت!

دل وقتی هوای حرم می کنه نه زمان می شناسه و نه مکان...!

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

به عشق بچه های لشکر ۶۱

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط   | 

صلواتش يادتون نره...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 4:17 قبل از ظهر  توسط   | 

تازه از راه مي رسم...ساكمو ميندازم زمين، رسيده و نرسيده دكمه پاورو مي زنم... مثل هميشه اول سري به دوئل...

... اما...

يه نگاه ميندازم مي بينيم از همه رفقام فقط يه آدرس باقيمونده...

دلم گرفته...

نه فقط برا اينكه دوئل رو بستن،  مي دونم دوئل دوباره برمي گرده، برا اينكه موندم، واسه بي بي سي طرح بزنم يا واسه بلاگفا!

برا اينكه حتي نمي دونم بخاطر كدوم مطلب خلاف قانون ...؟!

برا اينكه وبلاگهاي ارزشي رو به اسم جمهوري اسلامي مي بندن...

واسه مظلوميت اين بيرق سه رنگ دلم گرفته، كه مدعي زياد داره ولي دلسوز...

ما هم منتظر مي مونيم تا وبلاگمونو به اسم اين بيرق ببندن...

اما اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد...

اگه انتقادپذير نيستيد حداقل بگيد كه چرا و به دليل كدوم حرف بي منطق اين وبلاگ ها بسته شدن!؟ پيش از اينكه كوپه بسته شه منتظر جوابم...!

 

عذر تقصير، بابت تاخير

شرمنده ام از اينكه هر روز به كوپه سر زديد ولي خبري از پست جديد نبود.

تمام سعيم بر اينه كه با كاراي جديد اين غيبت نسبتاً طولاني رو جبران كنم. 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط   | 

خود کشی برای خودنمایی

تقدیم به کسانی که برای رسیدن به مقاصد کثیفشون نه به دشمن رحم می کنند و نه به خودی...!

و خون (ندا)ها را به ابزاری برای شکستن حریف و خودنمایی تبدیل می کنند...!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 5:20 قبل از ظهر  توسط   |